یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ۲ یا ۳ ماه بیشتر زنده نیست، یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که به هم نمیرسند، یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادار نیست، و یاد گرفتم که هر چه عاشق تری تنها تری
زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی رفتن و راهی شدن است زندگی جنبش راهی شدن است. از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا می داند
عشق گنج است و سخاوت گنج ياب
مي خوام اتوبوس بسازم اتو دارم ولي بوس ندارم بهم ميدي تا بسازمش
نگاهم كردپنداشتم دوستم دارد
نگاهم كرددرنگاهش بوي عشق را خواندم نكاهم كرددل به اوباختم نگاهم كردزندگي را به او دادم ولي بعدهافهميدم فقط نگاهم كرد
دنيا مثل بازي گل يا پوچ ميمونه: با تو گل بي تو پوچ
دستانم بوي گل ميدادن مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند ولي هيچكس نينديشيد كه شايد گلي كاشته باشم
گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم!
چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست يكي بياد بهم بگه كجاي كارم اشتباست گاهي مي خوام داد بكشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد
پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ...
وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...
زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ..
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است
سلام بنزین نگاهت را درباک قلبم سهمیه بندی نکن!!!
ميدوني لذت زير بارون قدم زدن چيه؟اينكه كسي اشكاتو نمي بينه
زندگي را دوست دارم نه در قفص عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا اخرين نفس
در گلستان خيالم ندهد هيچ گلي بوي تو را . تو گل ناز مني از دور مي بوسم تو را
مي دوني چرا رنگ غروب سرخه ؟ جون خورشيد وقتي مي بينه من و تو همديگرو دوست داريم اتيش مي گيره