دلم از دوريت پاره شد دوختمش حالا تنگ شد
من تشنگي .تو تشنگي .كاش كه نمي گذشت بچگي/من بي وفا. تو بيوفا.چي كار كنه خدا با ما/من انتظار تو انتظار.من باريدم تو هم ببار/من اعتماد .تو اعتماد.عشقو چراداديم به باد؟/تو خستگي .من خستگي.پس چيه معنيش زندگي؟/من پر درد.تو پر درد. پاييز واسه چي ميشه زرد؟/منم كه تو .تو هم كه من.پس زير وعده هات نزن./من خاطره .تو خاطره .بمون تا يادمون نره/من آرزو .تو آرزو.پس آرزو كن و بگو.
چشم .چشم.2ابرو/نگاه من به هر سو/پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو كو؟/گوش .گوش 2 تاگوش/2 دست باز يه آغوش/بيا بگير قلبمو/يادم تو را فراموش/چوب. چوب.يه گردن/جايي نري تو بي من/دق ميكنم ميميرم/اگه دور بشي از من/دست .دست.2 تا پامونده اينجا/يادت مياد كه گفتي/بي تو نميرم هيچ جا/من؟من؟يه عاشق/همون مجنون سابق
نخي كه داخل شمعه از شمع پرسيد:چرا وقتي مي سوزم تو آب ميشي؟شمع جواب داد:وقتي مي بيني يكي كه تو قلبته داره مي سوزه ، مگه مي توني گريه نكني؟؟؟
اذ سميم غلب و با طمام وجودم دوصط دارم.(بي صوادم ولي دل كه دارم)
در قلبتو براي كسي باز نكن....كسي كه دوست داره ، خودش كليد داره....
قانون زندگي مي گه : هيچ وقت نذار كسي بفهمه كه دوسش داري ،چون مي ره....
قلب من به قلب تو خورده گره/نكنه ناز كني .باز كني اين 2 گره
اسكله ي ناز چشات - حريم امن قايقم
تو ساعت يه ربع به عشق-عقربه ي دقايقم
گرمي دستاي تورو-به صدتادنيا نميدم
هروقت كه يارم توبودي-بيكسي و نفهميدم
تو بنددل سلول عشق-حبس نگاتو ميكشم
ولي بازم روميله هاش-عكس چشاتو ميكشم
اي قصه ي بي سروته-شعر بدون قافيه
براي مرگ اين صدا-نبودن تو كافيه
اگر با ديدن من غم تو دلت جون ميگيره ميميرم كه تا ابد قلب تو آروم بگيره.
دير گاهيست كه تنها بودم قصه غربت صحرا بودم وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها بودم دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا بودم من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها بودم كاش چشمان مراکوركنيد تا نبينم كه چه تنها بودم تا که بينم به همه جور جفا که چقدر بي دل و رسوا بودم
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني
هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تاانكه اموختم چگونه دوست بدارم.
عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي ايد
عشق ان است كه همه ي خواسته ها رابراي او ارزو كني.
اگر در قلبتان عشق باشد مي توانيد هرروز معجزه كنيد.
پرسيدم: عشق چيست؟ گفت:اتش است! گفتم:مگر ان راديده اي؟ گفت:نه در ان سوخته ام.
باران كه مي بارد تمام شهر پر از فرياد من است كه مي گويم::
من تنها نيستم...تنها منتظرم...تنـــــها...
صنوبران خسته از خزان... کجاست خزان براي کاج خسته؟؟...
اين برگه که از درخت خسته ميشه ..پاييز فقط بهانه است
واره شد مرغ غزل خوانت ... نه کسي دم سازم شد نه دلي همرازم شد ! چه کنم ؟ شاهد غمهايم ، همه شب سايه لرزانم ... خاطره ها دارم ز تو اي عشق گريزانم ... تا کي بايد به نيمه شبها بشمارم من ستاره ها را ؟ رد کن نوري تو بيا
با هم کنار برکه نشسته بوديم پرسيد: براي چه زنده ماندي و زندگي ميکني؟ !!!در حاليکه که از ته دل فرياد ميزدم فقط براي تو، گفتم: براي هيچ پرسيدم تو براي چه زنده ماندي و زندگي ميکني؟ پاسخ داد: براي کسي که براي هيچ زنده مانده و زندگي ميکند
باران، تمناي عبور از شيشه را دارد
من، تمناي تو را.
باران به آرزويش ميرسد
وقتي که در مي گشايي و
مي روي....
زندگي تو را به گروگان گرفته از هر طرف
و من
آمده ام خودم را تسليم کنم
عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم تو با نگاه
من آدما رو با دروغ جدا ميكنم تو با مررررررررررررررررررگ